خوبید؟
ببخشید که این قدر منتظرتون گذاشتم
این مدت سرم حسابی شلوغ بود
باید در مورد این کار هم بگم که مربوط میشه به سالهای قبل
در حدود ۲-۳ سال پیش که تقدیمش میکنم به خواهر گلم
عشق را همچون شرابـي مي توان تعبير كرد
كــــام را از كاسه و پيمـــانه بايد سير كرد
دل به دلبــر دادم و باشد رخش در خـــاطرم
در مغانم پيــر دردي كش مرا زنجيــــر كرد
وادي ايمــــن بســـي دارد دل آلـــوده اي
فاش مي گويم خدا اين قصه را تفسير كرد
گر نظر داري كه آري لب به جــام عشق ما
يك نظر بنگــــر فراقش خاطرم شبگير كرد
از وصالش هيچ باشد در خيـالت بعد از اين
حال مجنون بعد ديـــدارش دگر تغيير كرد
شوق داري كه ببيني جلــوه اي از جلوه اش
شرم پيشينه تو را در ديدنـــش تقصير كرد
يك نظـــر آري هلاكم مي كند . بر گو نگر
در جـــواني خاطـــراتش روزگارم پيــر كرد
چون معبّرخستگي را خسته اندر عشق كرد
يك پياله بركش از جامي كه او تصوير كرد
ناصر توسلي ( معبـــّـــر)



