شعری از استاد
من توی کاشان درس خودنم و اونجا هم با یه استادی در زمینه شعر آشنا شدم
واقعا هم توی مدتی که اونجا بودم ازشون استفاده بردم
این یکی از شعراشونه
درد هجران تو دردی ست که بی درمان است
وادی وصل تو راهی ست که بی پایان است
نه من سوخته سرگشته ی این دایـــره ام
نُه فلک در خم چــوگان تو سرگـــردان است
صــــدف کون و مکان گوهر جان را نســـزد
باخبر باش که جــــان آینــــه ی جانان است
نالـــه ی نــــی نبود نای دل خسته ی ما
کز غــــم هجر نیــــــستانِ ازل نالان است
دعــــویِ آتش هجــــران به زلیخا نرسد
از دل سوخته ای پرس که در کنعان است
ماجـــــرای من دیوانه ز فـرزانه مپرس
عشق سریست که از چشم خرد پنهان است
پاسخ ِ آنکه ز قصـّـاب نشان می طلبد
مولـــدم یزدل و کاشانه ی من کاشــان است
![]()
تقدیم به شما دوستان ![]()
![]()
شعر زیباترین کلام در بیان حساس ترین احساسات بشری است.